عبدالله ابن لطف الله ( حافظ ابرو )
889
زبدة التواريخ ( فارسى )
آنكه دو سال در آن ديار گذرانيد ، اندك قوّتى گرفت و از راه كرمان به عراق درآمد و تا حدود تفليس برفت . مولانا كمال الدّين اسمعيل اصفهانى « 1 » قصيدهئى در مدح سلطان جلال الدّين مىگويد كه يك بيت آن اين است كه : شعر براق عزم تو گامى كه برگرفت از هند * نهاد گام دويم بر اقاصى ارّان و افاضل روزگار اين بيت او را تحسين مىكنند و در تواريخ چندجاى ثبت كردهاند . امّا اگر كسى به امعان نظر احتياط كند داند كه تفاوت از كجا تا به كجاست كه حضرت امير صاحبقران در اين مدّت اندك بعد از تسخير دهلى چندين قلعهها و حصنها و شهرها و قصبات از بلاد هند مسخّر گردانيد و چون به دار السّلطنهء سمرقند رسيد مسجد جامعى كه پادشاهان با شوكت به مدّت ده سال چنان عمارتى به اتمام نتوانند رسانيد تمام كرد و بعد از آن متوجّه عراق گشته ولايت ارمن و گرجستان را به « [ 1 ] » مسخّر گردانيد ، حقّا كه اگر اسكندر بودى در اين طول و عرض هزار جا اسب دولتش سكندر خوردى . القصّه ، امير صاحبقران از مقران « [ 2 ] » ايلغار كرده بهجانب جانى بيگ عزيمت فرمود و چون برسيدند اطراف و جوانب او را فروگرفته « [ 3 ] » و از صداى نفير و نقّاره و برغو كوه و درّه را پرخروش كردند و بر اطراف ولايت او تاخت آورده غنيمت بسيار و مال بىشمار گرفتند . جانى بيگ جانى به لب رسيده از سر رعب و هراس در مقام مطاوعت و انقياد بيرون آمد و حصار و مغاره تسليم كرد . لشكر منصور بر گرجيان ظفر يافته كافران را به قتل آوردند و عمارات ايشان را سوختند و از آنجا بازگشته به اغروق نزول كردند ، سيّد خواجه را از راه سماوا به تاخت فرستادند بهموجب فرمان متوجّه
--> ( [ 1 ] ) - ت : به سربارى . ( [ 2 ] ) - ت : مفسران . ( [ 3 ] ) - ت : گرفتند . ( 1 ) مولانا كمال الدّين اسمعيل اصفهانى ( وف 635 ه . ق . ) . مشهور به خلّاق المعانى فرزند شاعر بزرگ جمال الدين محمد بن عبد الرزاق اصفهانى و آخرين قصيدهسراى بزرگ ايران در اوان حمله مغول است . از جمله ممدوحان وى سلاطين آخر خوارزمشاهى مثل سلطان علاء الدّين و سلطان جلال الدّين منكبرنى و سلطان غياث الدّين برادر او و اتابكان سلغرى فارس ( اتابك سعد زنگى و پسرش اتابك ابو بكر ) و بعضى اسپهبدان طبرستان و ركن الدّين مسعود از بزرگان آل صاعد اصفهان بودند . وى بدست مغولى كشته شد . تاريخ ادبيات ، صفا ، ج / 2 ، ص 871 - 878 .